بوي دلتنگي !
دیشب وقتی با بوی دلتنگی هایم آمدی
ماه هم مثل من هول کرده بود!
چهره اش را دیدی؟!زرد زرد بود...
هیچ نگفتی و باران نگاهت را بر چشمانم باریدی
نپرسیدی از حالم
می خواستم بگویم...
می خواستم از انتظار تو بگویم...
که چه زجری بود اما این دلم صدایش در نمی آمد
انگارلال شده بود !!
دیدمت که می روی دوباره خواستم فریاد بزنم نه !!
انتظار دوباره نه!!
وقتی از خواب پریدم
بالشم بوی دلتنگی می داد
دوباره کی برمی گردی؟!
ماه هم مثل من هول کرده بود!
چهره اش را دیدی؟!زرد زرد بود...
هیچ نگفتی و باران نگاهت را بر چشمانم باریدی
نپرسیدی از حالم
می خواستم بگویم...
می خواستم از انتظار تو بگویم...
که چه زجری بود اما این دلم صدایش در نمی آمد
انگارلال شده بود !!
دیدمت که می روی دوباره خواستم فریاد بزنم نه !!
انتظار دوباره نه!!
وقتی از خواب پریدم
بالشم بوی دلتنگی می داد
دوباره کی برمی گردی؟!
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 14:5  توسط فردين
|



